به نقل از مجله الکترونیکی خطابه غدیر امروز هدایت جالبی روایت می کنیم

من شخصی روحانی هستم. در حدود دوسال پیش با خانم دانشجویی که حجاب مناسبی نداشت مواجه شدم. گفت: «خانواده ی من تماز می خوانند ولی به حجاب اعتقاد ندارند. اخیرا بنده در اثر معاشرت با دوستان خوبی که در دانشگاه دارم به حجاب علاقه مند شدم. اولین دفعه، وقتی مهمان آمد روی سرم شال انداختم. پدرم مخالفت کرد و یک هفته با من قهر بود و حتی جواب سلام من را نمی داد. مادر، خواهر و برادرم هم مرا مسخره می کنند. مرا راهنمایی کنید که چکار کنم؟» به او گفتم: «احترام به پدر و اظهار کوچکی و خضوع خود را نسبت به پدر بیشتر کن. وقتی وارد منزل می شود جلو برو، سلام کن، دست او را ببوس، آبمیوه و شربت برایش بیار و به او محبت کن. چند روز که گذشت با نرمی به او بگو: پدر جان من دلم می خواهد روسری سر کنم در مورد این کار شما از من گذشت کنید».
تا یکی دوماه رفت و آمدش با روسری بود. یک روز تماس گرفت و قرار ملاقات گذاشت.


مشغول کار در دفترم بودم که دیدم خانومی با حجاب چادر آمد اول نشناختم بعد که خودش را معرفی کرد از خوشحالی اشک در چشمانم حلقه زد. گفتم: «چه مدت است که چادر سر کردی؟» گفت: «حدود ده روز »
از عکس العمل پدرش سوال کردم.
گفت:« آن قدر با پدرم دوست شدم و به او محبت کردم که  نه مخالفت کرد و نه تشویقم کرد. ولی بقیه خانواده بسیار مرا مسخره می کنند».
از او خواستم یک بار پدرش را برای ملاقات بیاورد. گفت پدرم خیلی با روحانیت مخالف است و اصلاً نمی توانم درباره این موضوع با او حرف بزنم. شب میلاد رسول خدا صلّی الله علیه وآله نزدیک بود به او گفتم از این موقعیت و جشن هایی که در آن برگزار می شود استفاده کن، باشد که از برکت ایشان، مشکل به بهترین وجه حل و فصل شود.
چند روزی پس از جشن، خانمی با حجاب فاطمی (چادر و پوشیه) به بنده مراجعه کرد. بعد از معرفی متوجه شدم همان دختر خانم است. گفت: «شب هفده ربیع از پدرم خواستم تا مرا به جشنی برساند و ایشان با بی میلی قبول کردند اما با این شرط که بیرون منتظر من بمانند و بنده بعد ازپایان جشن سریع خودم را به ایشان برسانم. وقتی پس از پایان جشن با ایشان تماس گرفتم که زودتر برگردم بسیار متعجب شدم چون ایشان گفتند: لازم نیست عجله کنی هرقدر می خواهی بمان. بعد از برگشتن متوجه شدم پدرم صدای سخنران را شنیده است و بسیار تحت تاثیر قرار گرفته است به حدی که به من گفت: از این به بعد هر بار که خواستی، خودم تو را می رسانم و از آن شب  به بعد نه تنها از حجاب من بدش نمی آید بلکه در مقابل توهین دیگران از من حمایت می کند. من هم که این حالت را دیدم تصمیم گرفتم بهترین نوع حجاب را داشته باشم و پدرم هم تا الان مخالفتی نکرده است. تصمیم دارم با همین حجاب برای مقطع فوق لیسانس در دانشگاه حاضر شوم».
منبع :مجله خطابه غدیر



برچسب ها :
خانواده ,  حجاب ,  مجله الکترونیکی خطابه غدیر ,  هدایت حجاب ,  چادر و پوشیه ,