پرونده فدک در معرض افکار عمومی

چهارده قرن از جریان غصب فدک واعتراض دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می گذرد .شاید بعضی تصور کنند که داوری صحیح در باره این حادثه دشوار است، زیرا گذشت زمان مانع از آن است که قاضی بتواند بر محتویات پرونده به طور کامل دست یابد واوراق آن را به دقت بخواند ورأی عادلانه صادر کند؛ چه احیانا دست تحریف در آن راه یافته، محتویات آن را به هم زده است. ولی آنچه می تواند کار دادرسی را آسان کند این است که می توان با مراجعه به قرآن کریم واحادیث پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم واعترافات وادعاهای طرفین نزاع، پرونده جدیدی تنظیم کرد وبر اساس آن، با ملاحظه بعضی از اصول قطعی وتغییر ناپذیر اسلام، به داوری پرداخت. اینک توضیح مطلب:

از اصول مسلم اسلام این است که هر سرزمینی که بدون جنگ وغلبه نظامی توسط مسلمانان فتح شود در اختیار حکومت اسلامی قرار می گیرد واز اموال عمومی یا اصطلاحا خالصه شمرده می شود ومربوط به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود.

این نوع اراضی ملک شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیست بلکه مربوط به دولت اسلامی است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در رأس آن قرار دارد وپس از پیامبر اختیار وحق تصرف در این نوع اموال با کسی خواهد بود که به جای پیامبر وهمچون او زمام امور مسلمانان را به دست می گیرد. قرآن مجید این اصل اسلامی را در سوره حشر، آیات ششم وهفتم چنین بیان می فرماید:

و ما أفاء الله علی رسوله منهم فما أوجفتم علیه من خیل و لا رکاب و لکن الله یسلط رسله علی من یشاء و الله علی کل شی ء قدیر* ما أفاء الله علی رسوله من أهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل... .

«آنچه را که خداوند از اموال سرزمینهای فتح شده به پیامبر خود باز گردانده وعاید او کرده است شما برای تصرف آن(رنج ومشقتی متحمل نشده اید و) اسب وشتری نرانده اید، ولی خداوند پیامبران خود را بر هرکس بخواهد مسلط می کند وخدا بر همه چیز تواناست. هرچه خداوند از اموال این سرزمینها عاید پیغمبر خود کرده است متعلق به خدا وپیغمبر وخویشاوندان او ویتیمان ومسکینان وبه راه ماندگان است...».

اموالی که در اختیار پیامبر گرامیصلی الله علیه و آله و سلم بود بر دو نوع بود:

1 اموال خصوصی

اموالی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شخصا مالک آنها بود در کتابهای تاریخ وسیره به عنوان اموال خصوصی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به تفصیل فهرست شده ومنعکس است. (1) تکلیف این نوع اموال در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با خود او بوده است وپس از درگذشت وی، مطابق قانون ارث در اسلام، به وارث آن حضرت منتقل می شود؛ مگر اینکه ثابت شود که وارث پیامبر از اموال شخصی او محروم بوده است که در این صورت اموال شخصی او باید به عنوان صدقه میان مستحقان تقسیم شده یا در راه مصالح اسلامی مصرف شود . در بخشهای آینده در باره این موضوع بحث گسترده ای انجام داده، ثابت خواهیم کرد که در قانون ارث، میان وارث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ووارث دیگران تفاوتی نیست وروایتی که خلیفه اول به استناد آن وارث پیامبر را از ارث او محروم ساخت، بر فرض صحت، معنی دیگری دارد که دستگاه خلافت از آن غفلت ورزیده است.

2 اموال خالصه

اموال واملاکی که متعلق به حکومت اسلامی بوده است وپیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم،به عنوان ولی ملسمانان در آنها تصرف می کرد ودر راه مصالح اسلام ومسلمانان به مصرف می رساند اصطلاحا خالصه نامیده می شود. در مباحث فقهی بابی است به نام «فیئ» که در کتاب «جهاد» واحیانا در باب «صدقات» از آن بحث می کنند. فیئ در لغت عرب به معنی بازگشت است ومقصود از آن سرزمینهایی است که بدون جنگ وخونریزی به تصرف حکومت اسلامی در آید وساکنان آنها تحت شرایطی تابع حکومت اسلامی شوند. این نوع اراضی که بدون مشقت وهجوم ارتش اسلام در اختیار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرار می گرفت مربوط به حکومت اسلامی بود وسربازان مسلمان در آن حقی نداشتند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آمد آنها را در مصالح اسلامی به مصرف می رساند وگاهی در میان افرادمستحق تقسیم می کرد تا، با استفاده از آن وبه اتکای کار وکوشش خود، هزینه زندگی خویش را تأمین کنند . بخششهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم غالبا از محل در آمد این اراضی بود واحیانا از خمس غنایم.

خوب است در اینجا نمونه ای از روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در خصوص این نوع اراضی متذکر شویم.

بنی النضیر متشکل از سه طایفه یهودی بودند که در نزدیکی مدینه خانه وباغ واراضی مزروعی داشتند. هنگامی که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه مهاجرت کرد قبایل اوس وخزرج به وی ایمان آوردند، ولی سه طایفه مذکور بر دین خود باقی ماندند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با عقد پیمان خاصی در زمینه اتفاق واتحاد ساکنان مدینه وحومه آن سخت کوشید وسرانجام هر سه طایفه با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیمان بستند که از هر نوع توطئه بر ضد مسلمانان اجتناب کنند وگامی بر خلاف مصالح آنان بر ندارند . ولی هر سه، متناوباودر آشکار ونهان، پیمان شکنی کردند واز هر نوع خیانت وتوطئه برای سقوط دولت اسلامی وحتی قتل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خودداری نکردند. از جمله، هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای انجام کاری به محله بنی النضیر رفته بود، آنان قصد قتل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را کردند ومی خواستند او را ترور کنند. از این رو، پیامبر همه آنان را مجبور کرد که مدینه را ترک کنند وسپس خانه ها ومزارع ایشان را در میان مهاجران وبرخی ازمستمندان انصار تقسیم کرد. (2) در تاریخ اسلام نام برخی از کسانی که از این نوع اراضی استفاده کردند وصاحب خانه شدند برده شده است. علی علیه السلام وابوبکر وعبد الرحمان بن عوف وبلال از مهاجران وابو دجانه وسهل بن حنیف وحارث بن صمه از انصار، از آن جمله بودند. (3)

سرزمین فدک از املاک خالصه بود

محدثان وسیره نویسان اتفاق نظر دارند که فدک از جمله املاک خالصه بوده است. زیرا فدک سرزمینی بود که هرگز به جنگ وغلبه فتح نشد، بلکه هنگامی که خبر شکست خیبریان به دهکده فدک رسید اهالی آن متفقا حاضر شدند که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از در صلح وارد شوند ونیمی از اراضی فدک را در اختیار آن حضرت بگذارند ودر برابر آن در انجام مراسم مذهبی خود کاملا آزاد باشند ومتقابلا حکومت اسلامی امنیت منطقه آنان را تأمین کند. (4) هیچ کس از علمای اسلام در این مسئله اختلاف نظر ندارد واز مذاکرات دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با ابوبکر در باره فدک به خوبی استفاده می شود که طرفین خالصه بودن فدک را پذیرفته بودند واختلاف آنان در جای دیگر بود که بعدا تشریح می شود.

فدک را پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به فاطمه علیهاالسلام بخشیده بود

علمای شیعه وگروهی از محدثان اهل تسنن اتفاق نظر دارند که وقتی آیه وآت ذا القربی حقه والمسکین و ابن السبیل نازل شد پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دختر خود فاطمه علیها السلام بخشید.

سند حدیث به صحابی بزرگ ابوسعید خدری وابن عباس منتهی می شود و از میان محدثان اهل تسنن افراد ذیل این حدیث رانقل کرده اند:

1 جلال الدین سیوطی، متوفای سال 909 هجری، در تفسیر معروف خود می نویسد: وقتی آیه یاد شده نازل گردید، پیامبر فاطمه را درخواست وفدک را به او داد.

او می گوید:این حدیث را محدثانی مانند بزاز وابو یعلی وابن ابی حاتم وابن مردویه از صحابی معروف ابوسعید خدری نقل کرده اند.

ونیز می گوید: ابن مردویه از ابن عباس نقل کرده است که وقتی آیه یاد شده نازل گردید، پیامبر فدک را به فاطمه تملیک کرد. (5) 2 علاء الدین علی بن حسام معروف به متقی هندی، ساکن مکه ومتوفای سال 976 هجری، نیزحدیث یاد شده را نقل کرده است. (6) او می گوید:محدثانی مانند ابن النجار وحاکم در تاریخ خود این حدیث را از ابوسعید نقل کرده اند.

3 ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم نشابوری معروف به ثعلبی، متوفای سال 427 یا437 هجری،در تفسیر خود به نام «الکشف والبیان» جریان را نقل کرده است.

4 مورخ شهیر بلاذری، متوفای سال 279 هجری، متن نامه مأمون به والی مدینه را نقل کرده است. در آن نامه چنین آمده است:

«وقد کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أعطی فاطمة فدک و تصدق بها علیها و کان ذلک أمرا معروفا لااختلاف فیه بین آل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و لم تزل تدعی...». (7) پیامبر خدا سرزمین فدک را به فاطمه بخشید واین امر چنان مسلم است که دودمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در آن هرگز اختلاف نداشتند واو ( فاطمه) تا پایان عمر مدعی مالکیت فدک بود.

5 احمد بن عبد العزیز جوهری، مؤلف کتاب «السقیفه» می نویسد:

هنگامی که عمر بن عبد العزیز زمام امور را به دست گرفت نخستین مظلمه ای را که به صاحبانش رد کرد این بود که فدک را به حسن بن حسن بن علی بازگردانید. (8) از این جمله استفاده می شود که فدک ملک مطلق دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است.

6 ابن ابی الحدید، گذشته بر این، شأن نزول آیه را در باره فدک از ابوسعید خدری نقل کرده است.هر چند در این نقل به سخن سید مرتضی در کتاب «شافی» استناد جسته است، ولی اگر گفتار سید مرتضی مورد اعتماد او نبود حتما از آن انتقاد می کرد.

به علاوه، در فصلی که به تحقیق این موضوع در شرح خود برنهج البلاغه اختصاص داده است، ازمذاکره ای که با استاد مدرسه غربی بغداد داشته صریحا استفاده می شود که وی معتقد بوده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دخت گرامی خود بخشیده بوده است. (9) 7 حلبی، در سیره خود، ماجرای طرح ادعای دخت پیامبر ونامهای شهود او را آورده است ومی گوید :

خلیفه وقت قباله فدک را به نام زهرا صادر نمود ولی عمر آن را گرفت وپاره کرد. (10) 8 مسعودی در کتاب «مروج الذهب» می نویسد:

دخت پیامبر با ابوبکر در باره فدک مذاکره کرد واز او خواست که فدک را به او بازگرداند، وعلی وحسنین وام ایمن را به عنوان شاهدان خود آورد. (11)

9 یاقوت حموی می نویسد:

فاطمه پیش ابوبکر رفت وگفت پیامبر فدک را به من بخشیده است.خلیفه شاهد خواست و...(سرانجام می نویسد:) در دوران خلافت عمر[بن عبد العزیز] فدک به دودمان پیامبر باز گردانیده شد،زیرا وضع در آمد مسلمانان بسیار رضایت بخش بود. (12) سمهودی در کتاب «وفاء الوفا» مذاکره فاطمه علیها السلام را با ابوبکر نقل می کند وسپس می گوید:

علی وام ایمن به نفع فاطمه گواهی دادند وهر دو گفتند که پیامبر فدک را در زمان حیات خود به فاطمه بخشیده است. (13) ونیز می گوید:

فدک در دوران خلافت عمر بن عبد العزیز به خاندان زهرا بازگردانیده شد. (14) مردی شامی با علی بن الحسین علیهما السلام ملاقات کرد وگفت خود را معرفی کن، امام علیه السلام فرمود:آیا در سوره بنی اسرائیل این آیه را خوانده ای: وآت ذا القربی حقه ؟ مرد شامی به عنوان تصدیق گفت:به سبب خویشاوندی بود که خدا به پیامبر خود دستور داد که حق آنان را بپردازد. (15) از میان دانشمندان شیعه شخصیتهای بزرگی مانند کلینی وعیاشی وصدوق، نزول آیه را در باره خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده وافزوده اند که پس از نزول این آیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دختر خود فاطمه علیها السلام بخشید .

در این مورد متتبع عالیقدر شیعه، مرحوم سید هاشم بحرینی، یازده حدیث با اسناد قابل ملاحظه از پیشوایانی مانند امیر مؤمنان وحضرت سجاد وحضرت صادق وامام کاظم وامام رضا علیهم السلام نقل کرده است. (16) باری، در اینکه این آیه در حق خاندان رسالت نازل شده است تقریبا اتفاق نظر وجود دارد . اما این مطلب را که پس از نزول آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به دختر خود زهرا علیها السلام بخشید محدثان شیعه وگروهی از بزرگان اهل تسنن نقل کرده اند .

شناسایی طرفین نزاع وآگاهی از مقام وموقعیت آنان، همچنین آشنایی با شهود پرونده، اهمیت بسزایی در تشخیص حقیقت دارد.

در این پرونده شاکی ومدعی دخت گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت زهرا علیها السلام است که مقام وموقعیت وطهارت وعصمت او بر همه معلوم می باشد. طرف شکایت، رئیس حزب حاکم وخلیفه وقت ابوبکر است که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زمام قدرت را به دست گرفت وگروهی از ترس وگروهی به طمع گرد او بودند.

از مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ده روز بیشتر نگذشته بود که به زهرا علیها السلام خبر رسید که مأموران خلیفه کارگران او را از سرزمین فدک بیرون کرده اند ورشته کار را به دست گرفته اند. از این روز، زهرا علیها السلام با گروهی از زنان بنی هاشم به قصد بازپس گرفتن حق خویش به نزد خلیفه رفت وگفت وگویی به شرح زیر میان او وخلیفه انجام گرفت.

دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم:چرا کارگران مرا از سرزمین فدک اخراج کردی وچرا مرا از حق خویش بازداشتی؟ خلیفه: من از پدرت شنیده ام که پیامبران از خود چیزی را به ارث نمی گذارند! فاطمه علیها السلام : فدک را پدرم در حال حیات خود به من بخشیده ومن در زمان حیات پدرم مالک آن بودم.

خلیفه: آیا برای این مطلب گواهانی داری؟ دختر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم :آری دارم. گواهان من عبارتند از:علی وام ایمن.

وآن دو، به درخواست زهرا علیها السلام ،به مالکیت او بر فدک در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گواهی دادند.

در حالی که بسیاری از نویسندگان تنها از علی وام ایمن به عنوان شهود دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نام برده اند، برخی می نویسند که حسن وحسین علیهما السلام نیز گواهی دادند.این حقیقت را مسعودی (17) وحلبی (18) نقل کرده اند؛ بلکه فخررازی (19) می گوید:غلامی از غلامان پیامبر خدا نیز به حقانیت زهرا علیها السلام گواهی داد، ولی نام او را نمی برد.ولی بلاذری (20) به نام آن غلام نیز تصریح می کند ومی گوید: او رباح غلام پیامبر بود.

از نظر تاریخی می توان گفت که این دو نقل با هم منافاتی ندارد، زیرا طبق نقل مورخان، خلیفه شهادت یک مرد وزن را برای اثبات مدعا کامل ندانسته است.(در آینده در این باره بحث خواهیم کرد) ازاین جهت، ممکن است دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم،برای تکمیل شهود، حسنین علیهما السلام وغلام رسول اکرم را آورده باشد.

از نظر احادیث شیعه، دخت پیامبر، علاوه بر شهود یاد شده، اسماء بنت عمیس را آورد. ونیز در احادیث ما وارد شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مالکیت زهرا علیها السلام بر فدک را در نامه ای تصدیق کرده بود (21) وطبعا زهرا علیها السلام به آن نامه استناد جسته است.

امیر مؤمنان علیه السلام، پس از اقامه شهادت، خلیفه را به اشتباه خود متوجه ساخت. زیرا وی از کسی شاهد می خواست که فدک در تصرف او بود ومطالبه شاهد از متصرف بر خلاف موازین قضایی اسلام است. ازاین لحاظ، رو به خلیفه کرد وفرمود:هرگاه من مدعی مالی باشم که در دست مسلمانی است، از چه کسی شاهد می طلبی؟ از من شاهد می طلبی که مدعی هستم، یا از شخص دیگر که مال در اختیار وتصرف اوست؟ خلیفه گفت: در این موقع من از تو گواه می طلبم. علی علیه السلام فرمود: مدتهاست که فدک در اختیار وتصرف ماست.اکنون که مسلمانان می گویند فدک از اموال عمومی است باید آنان شاهد بیاورند نه این که از ما شاهد بخواهی! وخلیفه در برابر منطق نیرومند امام علیه السلام سکوت کرد. (22)

پاسخهای خلیفه

تاریخ، پاسخهای خلیفه به حضرت زهرا علیها السلام را به صورتهای مختلف نقل کرده است .از آنجا که مسئله فدک از طرف دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به طور مکرر مطرح شده است، جا دارد که معتقد شویم که خلیفه در هر مورد به نوعی پاسخ داده است.اینک پاسخهای احتمالی وی را ذکر می کنیم:

1 هنگامی که شهود زهرا علیها السلام به نفع او گواهی دادند، عمر وابوعبیده به نفع خلیفه گواهی داده وگفتند:پیامبر گرامی پس از تأمین زندگی خاندان خود، باقیمانده در آمد فدک را در مصالح عمومی صرف می کرد. اگر فدک ملک دختر او بود، چرا قسمتی از در آمد آن را در موارد دیگر مصرف می کرد؟ تعارض واختلاف شهود سبب شد که خلیفه برخیزد وگفتار همگی را صحیح اعلام کند وبگوید: شهود هر دو طرف صحیح وراست می گویند ومن شهادت همگی را می پذیرم . هم علی وام ایمن راست می گویند وهم عمر وابوعبیده.زیرا فدک که در اختیار زهرا بود ملک پیامبر بود واز در آمد آنجا زندگی خاندان خود را تأمین می کرد ودر آمد اضافی را میان مسلمانان تقسیم مینمود. من نیز از روش پیامبر پیروی می کنم.

دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من نیز حاضرم که در آمد اضافی آنجا را در مصالح اسلامی صرف کنم.

خلیفه گفت: من به جای تو این کار را انجام می دهم! (23) 2 خلیفه گواههای فاطمه علیها السلام را برای اثبات مدعای وی کافی ندانست وگفت:هرگز گواهی یک مرد ویک زن پذیرفته نیست. یا باید دو نفر مرد ویا یک مرد ودو زن گواهی دهند . (24) از نظر احادیث شیعه، انتقاد خلیفه از شهود دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بسیار دردناک است.زیرا وی شهادت علی وحسنین علیهم السلام را، از آن نظر که شوهر فاطمه علیها السلام وفرزندان او هستند، نپذیرفت وشهادت ام ایمن را چون کنیز زهرا علیها السلام بوده وشهادت اسماء بنت عمیس را از آن رو که روزگاری همسر جعفر ابن ابی طالب بوده، نیز مردود دانست واز بازگردانیدن فدک به فاطمه علیها السلام خودداری کرد. (25) 3 خلیفه گواهان دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را برای اثبات مدعای او کافی دانست وقباله ای به نام او تنظیم کرد ولی سپس به اصرار عمر آن را نادیده گرفت.

ابراهیم بن سعید ثقفی در کتاب «الغارات» می نویسد:

خلیفه، پس از اقامه شهادت شهود، تصمیم گرفت که فدک را به دخت پیامبر بازگرداند.پس در یک ورقه از پوست، قباله فدک را به نام فاطمه نوشت. فاطمه از خانه او بیرون آمد. در بین راه با عمر مصادف شد وعمر از ماجرا آگاه گردید و قباله را از وی خواست وبه حضور خلیفه آمد و به اعتراض گفت:فدک را به فاطمه دادی در حالی که علی به نفع خود شهادت می دهد وام ایمن زنی بیش نیست.سپس آب دهان در نامه انداخت وآن را پاره کرد. (26) این ماجرا، قبل از آنکه از سلامت نفس خلیفه حکایت کند، از تلون وضعف نفس او حاکی است ومی رساند که قضاوت او تا چه اندازه تابع تمایلات افراد بوده است.

ولی حلبی ماجرای فوق را به صورت دیگر نقل می کند ومی گوید:

خلیفه مالکیت فاطمه را تصدیق کرد. ناگهان عمر وارد شد وگفت: نامه چیست؟وی گفت:مالکیت فاطمه را در این ورقه تصدیق کرده ام.وی گفت:تو به در آمد فدک نیازمند هستی، زیرا اگر فردا مشرکان عرب بر ضد مسلمانان قیام کنند از کجا هزینه جنگی را تأمین خواهی کرد؟ سپس نامه را گرفت وپاره کرد. (27) در اینجا تحقیق در باره ماجرای فدک به پایان رسید وپرونده حادثه ای که تقریبا هزار وچهار صد سال از آن می گذرد از نو تنظیم شد. اکنون باید دید اصول وسنن داوری اسلام در باره این حادثه چگونه داوری می کند.

داوری نهایی در باره مسئله فدک

داوری نهایی در باره پرونده فدک موکول به فصل بعد است ودر آنجا ثابت خواهیم کرد که بازداری دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از فدک اولین حقکشی بزرگی است که تاریخ قضایی اسلام به خاطر دارد. ولی در اینجا نکته ای را یاد آور می شویم:

ما در مباحث گذشته به دلایل روشن ثابت کردیم که پس از نزول آیه وآت ذا القربی حقه پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به زهرای اطهر علیها السلام بخشید.در این باره، علاوه بر بسیاری از دانشمندان اهل تسنن، علمای پاک شیعه بر این مطلب تصریح کرده اند وبزرگانی از محدثان، مانند عیاشی واربلی وسید بحرینی، احادیث شیعه در این زمینه را در کتابهای خود گرد آورده اند که برای نمونه یک حدیث را نقل می کنیم:

حضرت صادق می فرماید:هنگامی که آیه وآت ذا القربی نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جبرئیل پرسید:مقصود از ذا القربی کیست؟ جبرئیل گفت: خویشاوندان تو. در این موقع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه وفرزندان او را خواست وفدک را به آنها بخشید وفرمود: خداوند به من دستور داده است که فدک را به شما واگذار کنم. (28)

پاسخ به یک سؤال:

ممکن است گفته شود که:سوره اسراء از سوره های مکی است وفدک در سال هفتم هجرت در اختیار مسلمانان قرار گرفت.چگونه آیه ای که در مکه نازل شده حکم حادثه ای را بیان می کند که چند سال بعد رخ داده است؟ پاسخ این سؤال روشن است.مقصود ازاینکه سوره ای مکی یا مدنی است این است که اکثر آیات آن در مکه یا مدینه نازل شده است.زیرا در بسیاری از سوره های مکی، آیات مدنی وجود داردوبالعکس. با مراجعه به تفاسیر وشأن نزول آیات، این مطلب به خوبی معلوم می شود.

به علاوه، مضمون آیه گواهی می دهد که این آیه در مدینه نازل شده است، زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مکه چندان امکاناتی نداشت که حق خویشاوند ومستمند ودر راه مانده را بپردازد. وبه نقل مفسران، نه تنها این آیه که بیست وششمین آیه از سوره اسراء است در مدینه نازل شده است، بلکه آیه های 32،33،57 و73 تا آیه 81 نیز در مدینه نازل شده اند. (29) از این جهت،مکی بودن سوره تضادی با نزول آیه در مدینه ندارد.

پی نوشتها:

1 ر.ک: کشف الغمة، ج 2، ص .122

2 مجمع البیان، ج 5، ص 260 چاپ صیدا وسایر کتابهای معتبر سیره وتاریخ اسلام.

3 فتوح البلدان بلاذری، صفحات 27 و31 و34؛ مجمع البیان، ج 5، ص 260؛ سیره ابن هشام، ج 3، صص 194 .193

4 مغازی واقدی، ج 2، ص 706؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 408؛ فتوح البلدان: صص 46 41؛ أحکام القرآن، جصاص، ج 3، ص 528؛ تاریخ طبری، ج 3، صص 97 .95

5 الدر المنثور، ج 4، ص 177، متن حدیث چنین است:«لما نزلت هذه الآیة و آت ذاالقربی حقه دعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فاطمة فأعطاها فدک».

6 کنزل العمال، باب صله رحم، ج 2، ص .157

7 فتوح البلدان، ص 46؛ معجم البدان، ج 4، ص .240

8 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص .216

9 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، صص 268 و.284 متن مذاکره را در بحث آینده خواهید خواند.

10 سیره حلبی، ج 3، صص 400 .399

11 مروج الذهب، ج 2، ص .200

12 معجم البلدان، ج 4، ص 238، ماده فدک. 13 وفاء الوفا، ج 2، ص .160

14 وفاء الوفا، ج 2، ص .160

15 تفسیر برهان، ج 2، ص 419؛ داستان ذیل دارد.

16 تفسیر برهان، ج 2، ص 419؛ داستان ذیل دارد.

17 مروج الذهب، بخش آغاز خلافت عباسی. 18 سیره حلبی، ج 3، ص .40

19 تفسیر سوره حشر، ج 8، ص 125؛ بحار الأنوار، ج 8، ص 93، به نقل از خرائج.

20 فتوح البلدان، ص .43

21 بحار الأنوار، ج 8، صص 93و 105(چاپ کمپانی).

22 احتجاج طبرسی، ج 1، ص 122(چاپ نجف).

23 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص .216

24 سیره حلبی، ج 2، ص 400؛ فتوح البلدان، ج 43؛ معجم البلدان، ج 4، ماده فدک.

25 بحار الأنوار، ج 8، ص .105

26 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص .274

27 سیره حلبی، ج 3، ص .400

28 تفسیر عیاشی، ج 2، ص .287

29 الدر المنثور، ج 4، صص 177 .176



برچسب ها :
پرونده فدک در معرض افکار عمومی ,  علی (ع) و ماجرای فدک(3) ,  2 اموال خالصه ,  1 اموال خصوصی ,  پاسخهای خلیفه ,  داوری نهایی در باره مسئله فدک ,  برگهای دیگری از پرونده فدک ,  پرونده فدک نقص نداشت ,