حقیقت آن است كه درك درست رخدادهایى كه پس از رسول خدا (ص) ، در ارتباط با رهبرى جامعه افتاد، بدون توجه به جناح بندیهاى موجود در مدینه آن روز ممكن نیست. یك گروه مهم انصار بودند كه از جریان فتح مكه به این طرف در اندیشه مشكلات پس از رحلت رسول خدا (ص) افتاده و نگران آینده خود بودند، آنان به دلیل ترسى كه از تسلط قریش داشتند، بى‏توجه به بیعتى كه در غدیر با امام على (ع) كرده بودند- و شاید احتمال موفقیت او را نمى‏دادند- در سقیفه اجتماع كردند.

حباب بن منذر یكى از سران انصار، در سخنان خود در سقیفه، انصار را برتر از قریش دانسته و گفت: این شمشیر آنان بوده كه اسلام را پیروز كرده است. او خطاب به انصار گفت: اینان[مهاجران]از فئ شما و زیر سایه شما هستند و جرات مخالفت‏با شما را ندارند. (1) از سخنان حباب چنین به دست مى‏آید كه آنچه انصار را به این اقدام نسنجیده واداشت، ترس همراه با رقابت در برابر قریش بوده است. از سوى دیگر، چند نفر از مهاجران كه در دو هفته پایان حیات رسول خدا (ص) دست‏به اقدامات مشكوكى زده بودند، با شنیدن اجتماع سقیفه، به سرعت‏به آن محل رفته و به بحث و گفتگو با انصار پرداختند. خبر این گفتگوها را خلیفه دوم، بعدها ضمن خطبه‏اى در مدینه بازگو كرد. او زمانى كه در مكه بود شنید كه كسى گفته است: «بیعت‏با ابوبكر ناگهانى بوده است‏» .


  عمر از این سخن خشمگین شده و خواست تا در همان مكه، در این باره با مردم سخن گوید. عبد الرحمن بن عوف به عمر گفت: تو در شهرى هستى كه همه قبایل عرب در آن حضور دارند، اگر سخنى بگویى، آن سخن در همه شهرها انتشار خواهد یافت. زمانى كه عمر به مدینه آمد، بر منبر قرار گرفت و گفت: به من خبر رسیده است كه كسانى گفته‏اند: خلافت ابو بكر ناگهانى (فلتة) بوده است. به جانم سوگند كه چنین بود، اما خداوند خیر آن را به شما رساند و شر آن را حفظ كرد. پس از رحلت رسول خدا (ص) به ما خبر دادند كه انصار با سعد بن عباده در نزد بنى ساعده اجتماع كرده‏اند، من و ابو بكر و ابو عبیده به سوى آنها رفتیم، در راه دو نفر انصارى را دیدیم كه به ما گفتند: آنها كارى نخواهند كرد كه با نظر شما مخالف باشد، اما ما مصمم به رفتن شدیم. در آنجا خطیب انصار گفت: ما انصار، لشكر منسجم اسلام هستیم و شما اى قریش!گروهى از ما بوده و اقلیتى در میان ما هستید. من خواستم سخن بگویم اما ابوبكر مانع شد و خود چنین گفت: آنچه شما انصار درباره خود مى‏گویید البته درست است، اما عرب، این «امر» را جز براى این تیره قریش نمى‏شناسد;آنان برترین عرب از لحاظ نسب و اصالت‏خانوادگى‏اند. من پیشنهاد مى‏كنم با عمر یا ابو عبیده[كه تنها مهاجران آن جمع بودند]بیعت كنید. خطیب انصار مجددا اعتراض كرده و در نهایت گفت: امیرى از ما، و امیرى از شما باشد. (2) عمر مى‏گوید: من پاسخ دادم: دو شمشیر در یك غلاف جاى نخواهد گرفت. پس از آن دست ابو بكر را گرفته با او بیعت كردم.

عمر افزود: پس از آن مهاجر و انصار با او بیعت كردند. [و البته در آن جمع سه تن مهاجر بیشتر نبود]، ما ترسیدیم كه از آن جمع جدا شویم و بعدها، آنان با كسى بیعت كنند و ما مجبور شویم ناخواسته با او بیعت كنیم!و یا با مخالفت‏خود فسادى ایجاد كنیم. البته بیعت‏با ابو بكر «فلتة‏» و ناگهانى بود جز آنكه خداوند شر آن را بر طرف كرد و از میان شما، كسى همانند ابو بكر نیست. از این رو، هر كسى، با شخصى بیعت كند بدون آن كه این كار با «مشورت مسلمین‏» باشد، نه او و نه كسى كه با او بیعت‏شده قابل اطاعت نیستند;چنین كارى، هر دو را در معرض قتل قرار مى‏دهد. (3)

خلیفه گزارش مختصرى از سقیفه ارائه داده، اما همین گزارش، بخشى واقعیت را آشكار ساخته است. مفصل گزارش سقیفه را ابو بكر جوهرى (م 323) در كتاب السقیفه (4) خود آورده است. ابن اعثم مى‏نویسد: پیش از آمدن مهاجران به سقیفه، میان انصار بحث و گفتگوى فراوانى شد. یكى از انصار گفت: شخصى را برگزینید كه قریش ملاحظه هیبت او را بكند و انصار از او ایمن باشند. كسانى سعد بن عباده را پیشنهاد كردند. اسید بن حضیر كه از اشراف اوس بود به مخالفت‏برخاست. او گفت: خلافت‏باید در قریش بماند. دیگران بر ضد او سخن گفتند;بشیر بن سعد نیز از قریش دفاع كرد. عویم بن ساعده گفت: خلافت جز از آن اهل بیت نبوت نخواهد بود، همان جایى قرارش دهید كه خدا قرار داده است. (5) گزارش ابن اعثم نشانگر تضاد و رقابت داخلى انصار است.

اسید بن حضیر از اوس و بشیر بن سعد عموزاده سعد بن عباده، اولین افراد انصارى بودند كه در سقیفه با ابو بكر بیعت كردند. مى‏دانیم كه بعدها انصار از تسلط قریش ناراضى گشتند. به روایت زبیر بن بكار، اوسیان مى‏گفتند: اول بار بشیر بن سعد خزرجى بیعت كرده;و خزرجیان مى‏گفتند: اول بار اسید بن حضیر بیعت كرده است! (6) این قابت‏براى ابوبكر شناخته شده بود لذا در همان سقیفه گفت: اگر خزرجیان بر این «امر» تسلط یابند اوسیان از آن نخواهند گذشت، و اگر اوسیان قدرت را بدست گیرند خزرجیان از آن نخواهند گذشت;در آن صورت همیشه میان آنان كشت و كشتار خواهد بود. (7) به گزارش یعقوبى، عبد الرحمن بن عوف نیز در سقیفه بوده است. این سخن نادرست است. آنچه یعقوبى از او نقل كرده مطلبى است كه وى فرداى آن روز در مسجد گفته است: او خطاب به انصار گفت: شما گرچه اهل فضل هستید اما در میان شما كسى همانند ابوبكر، عمر و على (ع) نیست. در این وقت منذر بن ارقم برخاست و گفت: ما برترى كسانى كه از آنها نام بردى انكار نمى‏كنیم;در میان این افراد كسى هست كه اگر این «امر» را مطالبه كند با او نزاع نخواهد شد و مقصود او على بن ابى طالب (ع) بود. آنگاه بشیر بن سعد و اسید بن حضیر برخاسته، بیعت كردند;پس از آن دیگران بیعت كردند به گونه‏اى كه نزدیك بود سعد بن عباده زیر دست و پا كشته شود. (8)در این قت‏براء بن عازب به در خانه بنى هاشم آمده و گفت: با ابو بكر بیعت‏ شد.

برای ادامه منتظر ما باشید

پی نوشته ها :


1. الامامة و السیاسه، ج 1، صص 24- 25

2. حباب بن منذر مى‏گفت كه نه مهاجران زیر بار انصار مى‏روند و نه انصار زیر بار مهاجران، نك: مسائل الامامه، ص‏13

3. المصنف، ابن ابى شیبه، ج 7، ص 431، (عمر گفت: فمن دعا الى مثلها فهو الذى لا بیعة له و لا لمن بایعه) ، المصنف، عبد الرزاق، ج 5، صص، 445- 442 (به اختصار نقل شد) ، طبقات الكبرى، ج 3، صص 616، 344، تاریخ الطبرى، ج 3، صص 206- 204، روایت تحریف شده بى شرمانه این سخنان عمر را بنگرید در: انساب الاشراف، ج 1، ص 581

4. این كتاب مفقود شده اما بخش اعظم آن را ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه خود آورده است. مجموع این نقلها را استاد محمد هادى امینى در كتابى مستقل فراهم آورده و با عنوان «السقیفه و فدك‏» منتشر كرده است.

5. الفتوح، ج 1، صص 3- 4، كتاب الردة، واقدى، صص 33- 32

6. الموفقیات، ص 578، شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 2، ص 272. حباب بن منذر در سقیفه به بشیر بن سعد گفت: تو به دلیل حسادت با سعد بن عباده با ابو بكر بیعت كردى (كتاب الرده، ص 42) . زمانى كه اسید بن حضیر مرد، عمر تمامى دیون او را پرداخت كرد (الفائق فى غریب الحدیث، ج 1، ص 108) .

حباب منذر در سقیفه اشعارى در مذمت این دو نفر گفت كه مطلع آن چنین است (كتاب الرده، ص 38) :سعى ابن حضیر فى الفساد لجاجةو اسرع منه فى الفساد بشیر

7. نثر الدر، ج 2، ص 14، البیان و التبیین، ج 3، ص 298، الامامة و السیاسه، ج 1، ص 27، مسائل الامامه، ص 13

8. سعد بن عباده هیچگاه با ابو بكر بیعت نكرد و زمانى كه در شام بود خلیفه كسى را فرستاد تا او را بكشد و او نیز چنین كرد، نك: انساب الاشراف، ج 1، ص 250



برچسب ها :
تحلیلی از سقیفه1 ,  تحلیلی.از.سقیفه ,  تحلیلی.سقیفه.حباب بن منذر.ابی الحدید ,