زندگی خصوصی علی علیه السلام

علی علیه السلام هنگامی که در کوفه زندگی می کرد مخارج و مصارف خانواده اش را از درآمد باغ هایی که در مدینه با دست خود آن ها را آباد کرده بود، می دادند. او مقداری سویق در کیسه ای می گذاشت و سر آن را مُهر می کرد، تا کسی آن را باز نکند و چیزی بر آن نیافزاید و بعد از همان سویق میل می فرمودند. «عقبة بن علقمه» گوید: خدمت علی علیه السلام رسیدم، مشاهده کردم در نزد آن حضرت دوغ ترشی گذاشته اند، و من از دیدن آن ناراحت شدم، دوغ ترش و نان خشکی که در کنار آن بود، مرا ناراحت کرد، عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! شما این گونه غذا می خورید؟
علی علیه السلام فرمود: من رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را مشاهده کردم که نان خشک تر از این را میل می فرمودند، و درشت تر از لباس مرا در بر می نمودند، و اگر از آن حضرت پیروی نکنم، می ترسم به او نرسم.

«سوید بن غفله» گوید: خدمت علی علیه السلام رسیدم در حالی که در دارالامارة بودند، در مقابل آن جناب، ظرفی پر از شیر بود که من اثر ترشی را در آن دیدم و یک گرده نان جو هم در دست داشتند که من پوسته های جو را در آن می دیدم، او نان خشک را گاهی با زانوی خود پاره می کردند و می خوردند.

در این هنگام کنیزشان، فضّه آمد و در مقابل آن حضرت ایستاد، گفتم: ای فضه! شما از خداوند نمی ترسید و با این پیرمرد چنین رفتار می کنید، شما جوها را خوب نرم نمی کنید و پوست آن ها را نمی گیرید. فضه گفت: ما نمی خواهیم نافرمانی کنیم، ایشان از ما خواسته اند، همین گونه بر ایشان نان تهیه کنیم.

در بازار

علی علیه السلام وقتی وارد بازار می شد، می فرمود: ای اهل بازار! از خداوند بترسید و از سوگند خودداری کنید. سوگند، کسب و کار را فاسد می کند و برکت را از بین می برد، تاجر از بدکاران است مگر آن گاه که به حق عمل کند، و حق را ادا نماید، درود بر شما باد. «نعمان بن سعد» گوید: علی علیه السلام به طرف بازار می رفت و تازیانه هم برمی داشت و می فرمود: بار خدایا! به تو از فسق و گناه و شرّ بازار پناه می برم.
ابوذر از زبان علی علیه السلام

علی علیه السلام می فرمود: «بوذر» زیاد سؤال می کرد، گاهی به سؤالات او پاسخ داده می شد و گاهی هم جواب سؤالات خود را دریافت نمی کرد. ابوذر مردی شجاع و نسبت به دین خود حریص بود و در به دست آوردن علم هم حرص می ورزید، و قاطعیت از خود نشان می داد.
سلمان از زبان علی علیه السلام

وقتی از علی علیه السلام خواستند از «سلمان» برای ما سخن بگو، فرمودند: آیا در میان شما کسی مانند لقمان حکیم هست؟ سلمان، مردی بود از خاندان ما، او دانش گذشتگان و آیندگان را فراگرفت، و کتاب های نخستین را با کتاب های واپسین قرائت کرد، سلمان دریایی است که هرگز خشک نمی گردد.
سؤال محمد بن ابی بکر از علی علیه السلام

«محمد بن ابوبکر» از طرف علی علیه السلام به حکومت مصر رسید، او از مصر از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید که گروهی از زنادقه در مصر هستند که آفتاب و ماه را پرستش می کنند، و در آنجا گروهی هستند که غیر از آفتاب را عبادت می نمایند و نیز کسانی می باشند که از اسلام برگشته اند. امیرالمؤمنین علیه السلام بر او نوشتند: اگر زنادقه مدعی اسلام می باشند باید کشته شوند، و اگر مسلمان نیستند کاری به آن ها نداشته باشید، هرچه را که می خواهند عبادت کنند.

رفتار علی علیه السلام با والی فارس

علی علیه السلام «منذر بن جارود» را والی فارس کرد، او مقداری از اموال خراج را برای خود برداشت. راوی گوید: آن مال چهارصد هزار درهم بود، علی او را حبس کرد، یکی از یاران علی علیه السلام از او شفاعت کرد و کارهای او را اصلاح نمود و علی هم او را از حبس آزاد ساخت.
جدا شدگان از علی علیه السلام

«ابوذر» روایت می کند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هرکس مرا ترک کند، خداوند را ترک گفته و هرکس علی را ترک گوید، مرا ترک گفته است.
عیب جوئی عمروعاص از علی علیه السلام

یکی از کسانی که از علی علیه السلام عیب جویی می کرد، «عمروبن عاص» بود. راوی گوید: به علی علیه السلام اطلاع دادند که ابن عاص از او انتقاد می کند و او را در نزد مردم شام مورد نکوهش قرار می دهد.

امیرالمؤمنین علیه السلام بالای منبر رفتند و بعد از حمد خداوند چنین فرمودند: تعجب دارم از فرزند «نابغه» که در نزد شامیان مرا متهم به شوخی و مزاح می کند، او می گوید: من مردی هستم اهل تفریح و بزم و همواره به بازی و وقت گذرانی و خوشی می گذرانم.

به خدا سوگند او خود می داند که دروغ می گوید، و با گمراه کردن مردم مرتکب گناه می شود، آیا عمروبن عاص فکر مرگ و قیامت نمی کند، و از حساب و کتاب واهمه ندارد، و از عذاب خداوند نمی ترسد، و بدترین گفتار دروغ می باشد. خداوند چهره او را سیاه کند و هلاکش سازد.
عاقبت فرمانده سپاه معاویه

«بسر بن ارطاة» از فرماندهان سپاه معاویه، عامل اصلی ناامنی در شهرهای مکه، مدینه، کوفه، یمن و دیگر مناطق بود. او به شهرهای تحت حکومت علی علیه السلام حمله می کرد و عده زیادی را به قتل می رساند و خانه ها را آتش می زد.

علی علیه السلام بُسر را نفرین کرد و فرمود: بار خدایا! او بسر دین خود را در به دنیا فروخت و مرتکب محرمات شد و طاعت مردی فاجر را بر طاعت تو ترجیح داد، بار خدایا! قبل از اینکه جان او را بگیری عقل او را سلب کن. بُسر بعد از این دیوانه شد. و پیوسته هذیان می گفت و شمشیر خودرا می خواست.

خویشاوندانش برای او شمشیری از چوب درست کرده بودند، او هرگاه شمشیر خود را طلب می کرد آن شمشیر چوبی را برای او می آوردند، او به اندازه ای شمشیر را بر زمین می کوبید که از حال می رفت. هنگامی که به حال می آمد، باز شمشیر را می خواست. و او هم چنان بود تا آن گاه که جان سپرد.
منبع:سایت حوزه


برچسب ها :
عیب جوئی عمروعاص از علی علیه السلام ,  رفتار علی علیه السلام با والی فارس.در بازار.عاقبت فرمانده سپاه معاویه ,